آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)

46

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)

حاكى از رضايت نويسنده از منش و روش شاه قاجار است . اين گونه خطبه‌ها را در مقدّمه

--> صاحب حشمتى كه پادشاه انجم حشم ثوابت و سيار از مشاهدهء سپاه غير محصور و جنود نامعدودش ترسان و هراسان قهرى برگشته ، چهارم سقف اين گنبد مينايى را مأمن و مأواى خود ساخت ، بهرام خون آشام را پاسبان و ماه گردون نورد را ديده‌بان نمود ، همانا از شدت بيم و هراس پاى ثباتش متزلزل گرديده ، گاهى بر بام اين قصر لاجوردى به بحر محيط فكرت غوطه خورده در درياى عرق انفعال ريخته و گاهى از اضطراب و اضطرار در زير اين سطح خاكسترى پنهان گرديده ، انگشت حيرت به دندان گرفته ، شهريارى كه از مهابت سنان شعراشكافش بهرام خون آشام در پنجم پايه اين سپهر نيلى فام بر خود لرزيده روى به مغاك نهاده و از صلابت شمشير غبرامطافش شيران بيشه دغا در بيغولها خزيده و سركشان وادى ظلم و جفا به خاك هلاك مذلت افتاده‌اند ، عدالت گسترى كه صيت عدل و دادش از ثرى تا ثريا فرو گرفته ، داورى كه با اندك ستمى خاك هستى ستمگران را بباد فنا داده ريشهء ظلم و طغيان را چنان از بيخ بركنده مالش قهر پادشاهى سوخته كه شير با نخجير همدم گرديده ، گرگ با ميش هم نفس ، صعوه با باز هم زبان آمده ، كبك با شاهين هم نشين و توأمان ، و لنعم ما قيل ، شعر : به روزگار تو باقى نماند دست تطاول * مگر سواعد سيمين و بازوان سيمين را دين‌پرورى كه فرقهء شريفهء علما را از طائفه رفيعهء حكما قدس الله اسرارهم ، و سلسلهء انيقهء فقهاء رضوان الله عليهم كه در حفظ و حمايت عقايد اصليهء دين مبين و ضبط و صيانت قواعد فرعيه شريعت سيد المرسلين صلوات الله عليه ، آنان به منزلهء مدارك باطنهء قوهء عاقلهء انسان كبير شرع و دين و اينان به مثابهء مشاعر ظاهره‌اند به الطاف پادشاهانه و عنايات خسروانه كه از خصائص و لوازم اعليحضرت شاهنشاهى است چنان مفتخر و سرافراز و از وظايف و جوايز و صلات بهره‌مند و خرسند فرموده كه خورشيد نمايان عقايد اصول ملت بيضا اسلام و ماه تابان قواعد فروع شريعت غرّاى حضرت اخير الانام عليه صلوات الله الملك العلام در آسمان دين و آئين از حضيض نقص به اوج كمال رسيده و مهر درخشنده طريق مرتضوى و مذهب جعفرى سر از مشرق اعتدال برآورده شعاع نورش شرق و غرب عالم را فرو گرفته اركان كفر و نفاق منهدم و اعلام خلاف و شقاق نگونسار گرديده دايره فصل و كمال و مدار تكميل اخلاق و احوال چنان وسعت يافته كه در هر گوشهء از ممالك ايران فضلاى نامدار و سلاك عالى مقدار و فقهاى ذوى الفضل و المجد و الاقتدار و حكماى اولوالالباب و الافكار و الابصار به نشر قواعد علميه و معارف حقيقيه و معالم دينيه و اخلاق مرضيه اشتغال دارند ، و هو السلطان الاعظم و الخاقان الافخم ، ملا ذالامم ملك ملوك العرب و العجم ، الغازى فى سبيل الله ، المجاهد فى دين الله ، السلطان بن السلطان بن السلطان ، و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ، ابو المظفر ناصر الدين شاه قاجار خلّد الله ملكه و سلطانه و ادام الله ظله و بينانه و جعله قاهرا على الكفرة و الاشرار غالبا على الفسقة و الفجار باسطا بساط العدل و الانصاف قالعا لاصول الظلم و الجور و الاعتساف بالنبى و آله الاشراف بالطاف و توجهات سلطنت عظمى و ولايت كبرى نفس كليه الهيه حضرت حجت عصر عجل الله فرجه كه به اذن خداوند جل جلاله نظام و انتظام خلق بسته به او و مبدء و مرجع تدبيرات مدبّرات اوست بر مسند سلطنت و جهان‌بانى و تخت مكرمت و شادمانى مستقر بود و پايدار و برقرار باد بالنبى و آله الامجاد . نتيجهء كبرى خلافت باهره و ثمرهء عظمى سلطنت قاهره سلاله خاندان جلالت و فخامت نقاوهء دودمان حشمت و افاقت خلاصهء وافقان مواقف نباهت و نبالت درهء بيضاء حدقهء رفعت و جلال زهرهء زهراء حديقهء دولت و اقبال بحر عموم المعارف و الكمال بهر نجوم اللطايف و الجمال مجموعهء مجامع مفاخرت و افتخار مصدوقهء جوامع مقاومت و اقتدار مخزن مناقب شاهزاده كان اولى الايدى و الانتصار معدن مفاخر امير زادگان ذوى العّز و الاعتبار ، شعر : هم كرامت در حسب هم پادشاهى در نسب * جامع علم و ادب مجموعهء مجد وقار پايهء فكرتش در تحقيق مطالب علميه محكم و مايهء درايتش در تدقيق مقاصد عقليه مستحكم ، مجلس بهشت آئينش مرجع امناى دولت ، محفل بهجت قرينش مجمع فضلاى ملّت ، مصدر مواهب و مظهر مناقب مرجع مآرب به هرچه حجت غالب به هرچه حكمت طالب ، به هرچه مال توانگر ، به هرچه كار توانا . . . »